+

 

من همیشه تو ذهنم با یکی حرف میزنم , کارامو باهاش چک میکنم ؛ انگار واقعا کنارمه یا پشت تلفنه . ممکنه اون آدم کمرنگ بشه , ولی جاشو میده به یکی دیگه . همیشه یه نفری هست که من باهاش فکر میکنم . البته این جدا از وقت هاییه که با خودم فکر میکنم و حرف میزنم . فکرای مزخرف و حرفای مزخرف تر . و چرا جای تصور کردن یه آدم , از خود  ِ فیزیکیش استفاده نمیکنم ؟ شاید چون واسه من این مدلیه که درگیر شدن ِ زیاد با یه آدمی , اون آدمو واسم بی مزه میکنه . به نظرم به خاطر همینه که مغزم همیشه خسته ست . چون وقتایی که حرف نمیزنم و ساکتم هم دارم یجوری از مغزم استفاده میکنم . بنظرم زیادی ازش کار میکشم . ولی هیچ وقت نشده بتونم فکر نکردن رو تصور کنم . داریــم ؟ همه ی آدما اینجورین ؟ همه مدام و هر روزه اندازه ی یه عالمه کتاب فکر میکنن ؟ وجود دارن آدمایی که هیچ وقت فک نمیکنن و مغزشون خالی و رها ست ؟ واقعا دوس دارم ببینم دنیایی که آدم توش به هیچی فک نمیکنه چه شکلیه .

 

/ 4 نظر / 24 بازدید
رها

چقد شبیه من!

شیرازی فلان شده [اوه]

وروشکا

هوم

×بانو!

همه ی آدما non stop دارن به گذشته و حال و آینده فکر میکنن... یکی از اکتشافات قرن 20 بود فکر کنم، که از همون موقع جریان سیال ذهن (stream of consciousness) هم تو ادبیات بوجود اومد