You CARE about it ... !

 

 
یه مدلی شدم . دوس دارم واسه همه یه کاری بکنم . در همین راستا تصمیم گرفتیم به مناسبت هفته ی معلم , واسه استادامون شیرینی درست کنیم . حالا اگه میتونستم یه ده جعبه ای شیرینی درست میکردم ؛ ولی خب به دو-سه تا بسنده کردم . بهرحال دانشجو جماعت به نظر مساعد استادا به وقت دفاعیه نیاز داره ! منم قبلنا خیلی با شرافت بودم و عمرن ازین کارا میکردم ؛ ولی خب الان بی شرف شدم لابد . باری ... اینجوری شد که خمیرشو که مامانمون درست کرد , مامانمون ورزش داد , مامانمون صافش کرد تو سینی , مامانمون فرو روشن کرد ؛ و من فقط قالب زدم . اونم بسیار ملو و با فس فس . نگران این نبودم که خراب بشن یا از ریخت بیفتن یا حتی توشون مو در بیاد(!) ؛ چون واسم مهم نبود اونایی که قراره بخورنش خوششون بیاد یا نه ؛ با این استدلال که همه قرار نیست همه چیزو دوس داشته باشن ! همین که کارم باکلاس بود کافی بود واسم . انگار همه ی سلولای بدنم داشتن منو به تنبلی و ولش کن بابا دعوت میکردن ؛ یه حال ِ بی خیالی و بی استرسی ِ خوبی داشتم ؛ مث این بود که تو سواحل مدیترانه دارم آفتاب میگیرم !! خلاصه اینکه آخرش داد نرگس در اومد که : "چقد شُلی بچه! بجنب دیگه خمیر خشک شد " . چشم عزیزم! بعدترش هم خیلی استقبال کردم که خودش شیرینیا رو تزیین و بسته بندی کنه . خیلی معلومه که عاشق کار گروهی َم !! خلاصـــــه اینکه ... میخوام بگم عنصر اصلی در شیرینی پزی دوست داشتنه :)) و همه ی کیف و قشنگیش به استرس و هیجانشه ؛ و هیجانش واسه وقتیه که به اونی که میخوای واسش شیرینی درست کنی اهمیت بدی ! 

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
مهسا

خوشمزه شد؟؟؟:))))

رها

چه استاد خوش بختی!!!!