+

 

نون به نرگس یه لباس و کفش قرمز تو یه بوتیک نشون داده و گفته واسه من بخره . نرگسم امروز میگفت بیا بریم اونا رو بخریم خیلی بهت میاد . اولش خوشحال شدم . چون خودم یه مدتیه تو فکر لباس قرمزی بودم که پَر  داشت و یه بار پوشیده بودمش . میگفتن چون موهامو چشام سیاهه , قرمز بهم میاد . داشتم به همین چیزا فک میکردم که چقد جدیدن قرمزو دوس دارمو و قرمز بهم میاد و اینا که یهو نرگس آروم گفت که نون گفته مثلا این لباس واسه نامزدیم باشه . یهو ذوقم پرید . نمیدونم چرا . هر چی هم بهش فکر کردم نفهمیدم چرا لباسی که مثلا قراره لباس نامزدیم باشه اصلا خوشحالم نمیکنه . مثلا اگه میگفت واسه عروسی ِ داداشام باشه یا دوستام یا مهمونی یا هر چی ... بازم همون خوشحالی رو داشتم واسش . ولی لباس ِ نامزدی خوشحالی ای توش نداره واسم . در واقع نمی خوامش .

 

/ 1 نظر / 22 بازدید
ف میم

چه خوبه تو موهات و چشمات سیاهه