ویـــولا


Find what you love and let it kill you ...

+

 

من همیشه تو ذهنم با یکی حرف میزنم , کارامو باهاش چک میکنم ؛ انگار واقعا کنارمه یا پشت تلفنه . ممکنه اون آدم کمرنگ بشه , ولی جاشو میده به یکی دیگه . همیشه یه نفری هست که من باهاش فکر میکنم . البته این جدا از وقت هاییه که با خودم فکر میکنم و حرف میزنم . فکرای مزخرف و حرفای مزخرف تر . و چرا جای تصور کردن یه آدم , از خود  ِ فیزیکیش استفاده نمیکنم ؟ شاید چون واسه من این مدلیه که درگیر شدن ِ زیاد با یه آدمی , اون آدمو واسم بی مزه میکنه . به نظرم به خاطر همینه که مغزم همیشه خسته ست . چون وقتایی که حرف نمیزنم و ساکتم هم دارم یجوری از مغزم استفاده میکنم . بنظرم زیادی ازش کار میکشم . ولی هیچ وقت نشده بتونم فکر نکردن رو تصور کنم . داریــم ؟ همه ی آدما اینجورین ؟ همه مدام و هر روزه اندازه ی یه عالمه کتاب فکر میکنن ؟ وجود دارن آدمایی که هیچ وقت فک نمیکنن و مغزشون خالی و رها ست ؟ واقعا دوس دارم ببینم دنیایی که آدم توش به هیچی فک نمیکنه چه شکلیه .

 

   + ویــولا - ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳۱