ویـــولا


Find what you love and let it kill you ...

more than memories ...

 

عطر دوس دارم ، چون خیلی وقتا بوشون که میره تو دماغم احساس امید به زندگی بهم دست میده . و گاهی هم آشوب !فک میکنم بوها از خاطرات ضربه زننده ترن . چون غمگین کننده ترن ! علی ال خصوص بوی عطرا . ینی دلتنگ کننده ترن . و خب شاید دلتنگ کننده هم کلمه ی مناسبی نباشه , چون آدم معمولا واسه یه خاطره ی هیجان انگیز که تموم شده و رفته دلتنگ میشه . ولی من تا اونجایی که میتونم فک کنم خاطره ی هیجان انگیزی که قابلیت دلتنگی داشته باشه نداشتم , و اگه داشتم(!) هم یادم نمیاد ؛ و خب چیزی که آدم یادش نیاد خاطره نیست دیگه . بـــآری! این احساس نوستال واسه من تو عطرا از همه چیز بیشتره . و فقط عطرایی احساس خوب توم ایجاد میکنن که جدید باشن . ولی زمانش که طی بشه , اونها هم تبدیل میشن به بوی "غربت ِ قریب" . شاید بوها واسطه ن فقط ؛ که آدمو برگردونن به عقب . به جایی که معلوم نیست کجاست و یا دلیل بودنش چیه , ولی هر چی که هست یه جایی تو گذشته ست . چیزی که رفته ، ولی تموم نشده . مونده . مونده که هر بار کـِـــش میاد تا اکنون . ضربه زننده ... غمگین کننده ... دلتنگ کننده ... یا هر چی ...  . کاش میشد با این نوستال ِ غمگین ِ گیر کرده در گذشته حرف زد که بشه فهمید دردش چیه . کاش میشد کشیدش بیرون و کمکش کرد . اینجوری فقط انگار میشه صدای زوزه شو شنید ! صدای دلخراشش رو ...

 

   + ویــولا - ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱/٢۱