ویـــولا


Find what you love and let it kill you ...

سخته . حتی فکر کردن بهش هم سخته !

 

عصبانیم ! چون یه عده پول دارن یا شانس دارن یا عرضه دارن یا همه ی اینا رو با هم دارن و میتونن برن خارجه و اونجا زندگی و تحصیل کنن . حالا زندگیش خیلی مهم نیست الان ؛ بخش تحصیل مهمتره . این روزا که به آینده فکر میکنم , منظورم آینده ی خیلی دور نیست , منظورم چند ماه دیگه ست ؛ و مجبورم فکر کنم . مجبورم تصمیم بگیرم که میخوام با زندگیم چی کار کنم .  قصد ندارم الان اینجا بیام یکی دوتا کنم و یه تصمیم درست بگیرم ؛ چون با این چیزا حل نمیشه . الان فقط دوس دارم از خشمم بنویسم . خشمم از آدمایی که عرضه ندارن حتی دبیرستانشو اینجا تموم کنن و بعد میرن اونور و دکتری کوفتی چیزی میشن و بعدترش یه جوری رفتار میکنن انگار مادرزادی نابغه بودن! زندگی هم هیچ وقت سعی نمیکنه بهشون سخت بگیره :| چون در واقع ایرادی بهشون وارد نیست . اونوقت یکی مث من باید بشینه کاسه ی چه کنم دستش بگیره . چون نمیتونم و نمیخوام اینجا درس بخونم . و ایضا عرضه و جسارت رفتن رو ندارم . و ایضا نمیتونم این قضیه تحصیل کوفتی را بل کل رها کنم . و خیلی چیزای دیگه که نوشتنشون تمومی نداره و فایده ای هم نداره گفتنشون . عصبانیم چون واسه همه ی اینا مقصری وجود نداره و من نمیتونم یکی دیگه رو مسئول بدونم . تنها چیز روشن و مسلم اینه که واسه به دست آوردن هر چیز , چیزای دیگه رو باید از دست داد و نمیشه همه چیزو با هم داشت . همه چیز خیلی گُهه . وسلام . 

 

   + ویــولا - ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۸