ویـــولا


Find what you love and let it kill you ...

*

 

ده روزه که خوشحالم ... یه جوری که تا هفت جد و آبادم هم انگار خوشحالن . نه که فقط، خیلی ماهه اصلا خوشحال نبودم ؛ که تا ده سال پیش هم نشده که اینجوری خوشحال باشم ؛ و قبلترشم یاد نیست اصن . دلیلی واسش ندارم . نمیتونم بگم خودم تو خودم پیداش کردم . نمیتونم بگم در بیرون یافتمش . یه چیز خود به خودیه که خودمم نمیدونم از کجا اومده . فقط میدونم که خیلی خوشحالی ِ بی ریشه مو دوس دارم و میدونم که خودم باید نگهش دارم . هنوزم مشکلات و اعصاب خوردیای خودمو دارم ، هنوزم بعضی وقتا از رو بی چاره گی دلم میخاد وسط ملت زار بزنم ، هنوزم وبلاگ قبلیمو پس ندادن و جواب هم نمیدن ؛ ولی بازم خوشحالی جونمو دارم . با اینکه همش منتظرم یه اتفاق بد بیفته ، چون همیشه پشت ِ خوشحالیا اتفاقای بدی خوابیده ، و هر چی خوشحالی بزرگتر - اتفاقه بدتر ؛ و با اینکه فک میکنم زود پاک میشه و از بین میبره ؛ ولی اگه پاک بشه و دیگه هیچ وقت هم نداشته باشمش ، بازم دوست خواهم داشتمش . 

 

   + ویــولا - ٦:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٦