ویـــولا


Find what you love and let it kill you ...

*

 

تو اولین امتحان شغلی رد شدم . شاید اگه چهار , پنج تا سوال دیگه رو درست میزدم , یا غلط نمیزدم , جزو قبول شده ها بودم . ناراحت نیستم . من ازون دسته آدمام که فک میکنم کار براشون همیشه هست . یه احساس خوبی در موردش دارم . ینی هنوز به مرحله ای نرسیدم که بخوام عمق فاجعه ی بیکاری و بی پولی رو تجربه کنم . هدفم از کار کردن , فقط پول در آوردن نیست . واسه من کار کردن مث رد شدن میمونه , مث جریان داشتن , مث راه رفتن . من از یه جا موندن متنفرم . واسه همینه که نمیتونم یه جا بند شم . یه جا نشستن منو خوابالود میکنه . واسه همینه که همش خوابم ! واسه من دو تا پوزیشن وجود داره , یا راه رفتن یا خوابیدن . حتی خیلی وقتا موقع غذا خوردنم بشقابو میگرم تو دستم راه میرم . به نظرم یکی از جذاب ترین کارای دنیاست ! 
نه اینکه از پول درآوردن بدم بیاد . اتفاقا دوس دارم بعضی کارا رو با پول خودم بکنم . یکیش سفرای گنده رفتنه , یکیش هم خریدنه پیانو عه . و خب کلاس هنر رفتن هم پول میخواد . 

 

بقیه همش فک میکنن من واسه زنده گی کردن باید برم یه جای دور . تنها . مث کوزت ! نمیدونم این چه تصوریه که تو ذهن بقیه ست , که مثلا من پوستم کنده شه , جونم در بیاد , با بدبختی و تنهایی دست و پنجه نرم کنم , پدرم در آد ؛ تا بشه گفت دارم "زندگی" میکنم . البته من اینا رو دوس دارم . ینی در عین اینکه آدم راحت طلبی هستم , هیجانم دوس دارم . ولی حرفم اینه که پس آرامش چی میشه . مگه نه اینکه نهایتش اینه که آدما هر کاری که تو زندگی میکنن , واسه رسیدن به آرامشه  ؟

 

مشکل اینجاست که آدم یه زندگی رو جلوش داره , ولی وقتی حساب میکنه میبینه چقد یهو زندگی کوچیک و کوتاه میشه . میبینه چقد وقتش کم و محدوده . میبینه نمیتونه خیلی از چیزایی رو که دلش میخواد , تجربه کنه . میبینه واسه بعضی چیزا , راه برگشتی وجود نداره . نمیدونم ... آدم وقتی به کلیت ِ زنده گیش نگاه میکنه , یهو همه چی براش تنگ میشه . انگار بهش گفته باشن فقط دو روز وقت داره , و آدمه مجبوره تو این دو روز زندگیشو جمع و جور کنه . و البته که دوست داره زندگی خوبی بسازه . 
واسه من اینجوریه ... زندگی یا انقد بلنده که حوصله ندارم بشینم تا تهشو ببینم و خیلی وقتا دوس دارم مثلا شبانه روز دوازده ساعت باشه , یا اینکه انقد کوتاهه که همش میترسم یهو وقتم تموم شه .

 

 

 

پیوست /

I wanted to travel,
I wanted to play music,
Now it's too late,
I have so much inside,
Nothing comes out .  
       You are not you/2014

 

   + ویــولا - ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٧